اين سطرها را به ياد تو مي نويسم ، هموطن شهيدم!و با وجود اين فاصله هاي
زياد در عجبم كه چه آسان تنهاييم را با تو قسمت مي كنم.
چه سعادتمند بودي برادرم ، كه چگونه رفتنت را خود به تصوير كشيدي ، اما
نيستي تا ببيني كه امروز ، ما زنده ايم تا مرگ تدريجي خود را شاهد باشيم.
چه سعادتمندي كه امروز بين ما نيستي!بودنمان عجيب بر شانه هايمان سنگيني مي
كند.زندگي براي تو فرصت آفرينش حماسه اي شد و زندگي ما هر كدام مرثيه ايست
كه براي خود سروده ايم.مقام ما را در كدام كتاب ستايش كرده اند؟جايگاه ما
كجاست؟جايگاه مردمان خاموشي كه لذت زندگي كردن ، و چه مي گويم؟كه لذت
مردن هم از آنان دريغ شد؟چه كسي پس از اين محروميت ما را ياد خواهد كرد و
مظلوميتمان را به خاطر خواهد سپرد؟
برادرم!امروز "پيكر پاك" تو سپري خواهد شد تا كوچكي اينان را در پس
بزرگواري خود پنهان كند.امروز ، صبورانه خواهيم ايستاد و هجوم نامحرماني را
كه تو را بر دوش مي كشند بر حريم خود نظاره خواهيم كرد ، اما بر اين سپر
مقدس شمشير نخواهيم كشيد.اينان كه ديروز ايثار تو را به چشم شاهد بودند ، چگونه
هيچ نياموختند و امروز ، چنين پرده درانه ، مشق طمع مي كنند؟
هموطنم!ديروز تو سلاح در دست گرفته بودي و براي آنچه دوستش داشتي
عاشقانه مي جنگيدي و امروز ، سلاحي شده اي در دست ديگران تا تو را بر فرق
فرزندان اين ملت فرود آورند.نيستي تا ببيني در سرزميني كه تابوي تو بود ، چگونه
هر روز جان مي دهيم و به شهادت مي رسيم و هيچكس از اين" شهيدان گمنام
وطن" يادي نمي كند.امروز تو نيستي ، اما من هستم و گرچه هر روز فريادم را در
گلو خفه مي كنند ، اين بار فرياد خواهم كشيد و بر مظلوميت تو شهادت خواهم داد.
امروز بر مزار تو حاضر خواهم شد ، و اشك خواهم ريخت.براي تو ، كه از
ايثارت جز تصويري مسخ شده باقي نگذاردند ، براي حقيقتي كه كنار تو آرميده و
مظلومانه به فراموشي سپرده مي شود ، و براي خودمان ، كه امروز با تو زنده به
گور خواهيم شد.